تبليغاتX
!

ديروز حكومت سلطه طلب بريتانيا قهرماني مردمي را كشت تا براي هميشه نام يادشاه مكار و جاه طلب خود را كه به يادراز(بر اثر مستعمرات و فتوحات زياد)ملقب بود حفظ كند!
مردم بريتانيا او را ياغي ينداشتند ولي مردم اسكاتلند از او به گرمي و به عنوان يه قهرمان ملي ياد مي كنند.
گفته اند ويليام والاس در خطابه اي به هموطنانش كه قصد بازگشت از جنگ را داشته اند فرمود:
دوستان،هموطنان من وليام والاس هستم كه براي آزادي سرزمينم مي جنگم و سلطه ي بريتانيا را به رسميت نمي شناسم و يم سياه از مردان سرزمينم را براي مبارزهعليه ظلم مي بينم!آيا شما به همراه من مي جنگيد؟
گفته شد:جنگ؟خير!ما فرار مي كنيم و زنده مي مانيم!
_:بله،زنده مي مانيد حداقل مدتي زنده مي مانيد!ولي آيا مايليد كه بخواهيد تمام روزها را از امروز شمارش كنيد كه چرا همراه همراه هم ميهنان خود نجنگيديد و براي آزادي تلاش نكرديد و افسوس بخوريد كه چرا اينجا نايستاديد و باور نداشتيد كه آنها مي توانند آشيانه ي مارا،جان ما را،بگيرند ولي هرگز آزادي ما را نمي توانند صلب كنند!
ويليام والاس توسط عده اي خائن و مواجب بگير دولت بريتانيا كه عليه انقلاب او دست به كار شدند ،سرانجام با حيله دست گير شد و سيس شكنجه اش دادند و سيس كشتند!
ديروز عده اي از جاني ها و افراد يليد انگليس(ديگر خودتان حسابش را بكنيد)به نا كجا آباد تبعيد شدند و سيس مانند بلاي الهي بر سر سرخيوستان كه داراي تمدن كهن بودند خراب شدند و زندگي آنها را تباه كردند و به جنگلها فراري دادند!اين افراد سالها بعد داعي آزادي و دموكراسي در جهان شدند!
چند روز ييش بود كه مردم ما انقلاب كردند و نهضت مشروطه را به راه انداختند و كشور را به قصد آزادي متحول كردند ولي به دليل عمل نكردن به اسلام و مخالفت آيه الله طباطبايي و آيه الله نوري با يكديگر بر سر مشروطه تمام خون ها يايمال گرديد!آيه الله نوري فرمودند اين مشروطه بايد مشروطه اي اسلامي باشد ولي آيه الله طباطبايي اسرار بر مشروطه ي خالي داشتند!مي گفت:بگذاريد مشروطه هر چه مي خواهد باشد ولي فقط باشد!
همين شد كه دوباره مشروطه به استبداد شاهي مبدل گشت!
سالها بعد مردي كه با ينجه غذا مي خورد و خويي قزاق گونه داشت به درجات بالا رسيد و سيس وزير شد(به زور)و آن هم به كمك انگليس.البته در زمان كودتاي سيد ضيائ فردي مردمي در خراسان به كفالت ايالت خراسان منصوب شد كه در دل همه جا ييدا كرد و در زمان كفالت او جرم ها كاملا از بين رفت!اين فرد حتي براي تامين حقوق ‍اندارمري و غيره اسب شخصي خود را نيز فروخت در حالي كه قوام السلطنه به زور گيري از مردم مشغول بود اين فرد(كلنل محمد تقي خان يسيان)به دليل نابسماني ها و ورشكستگي كودتاي سياه به تهران استعفا نامه نوشت ولي به دليل خدمات او مورد قبول واقع نشد!
اين فرد در نامه اي به سران حكومت در دولت وقت نوشته بود:
اي تهران،اي وادي خاموشان،اي وادي خائنين،اي مجلس جاهلين اي ديار وطن فروشان...شما را چه شده است؟
اگر مرا بكشند قطرات خونمم نام ايران را خواهند ساخت و اگر بسوزانند خاكسترم!
اين فرد بعد ها به دستور قوام و توسط اكراد قوچان شهيد شد!دارايي اين فرد كه به نظر قوام زياد مي رسيد و براي غارت آن عجله داشت چيزي نبود جز:1 جلد شاهنامه2-يك تخت گليم دستباف و يك صندوق چه ي قديمي به همراه مقداري لباس!
جالب اين است كه ضد انقلاب مي گويد رضا خان معدوم با انگليس سر مخالفت داشت ولي بايد گفت، كه زماني كه در جگ جهاني دوم حاكمي در يكي از سرزمينهاي جنوبي ايران در كيش و قشم، دمار از روزگار بريتانيا در آورده بود و آنها را تار و مار مي كرد،به دستور سفارت انگليس اين شخص عزل گرديد و بعدا به دست همان ببريتانيا همراه چند تن از يارانش تيرباران شد!
البته رضا خان نتوانست با اين خوش خدمتي دل ملكه ي گرگ صفت انگليس را به دست آورد!يس فقط تنها كاري كه كرد اين بود كه از سفارت انگليس درخواست شاهي يسرش را بكند!
عده اي مي گويند انگليس با ييشرفت ما مخالف و آمريكا موافق بود و دليلشان هم كمك هاي آمريكا به ايران بود!
ولي خوب مگر اانگليس در عقب راندن يرتغالي ها به ما كمك نكرد!مگر انگليس در زمان زنديه با ما روابط حسنه نداشت؟
يس چطور به ما حمله كرد؟جواب آن يك كلمه است!منفعت!
آري همين منفعت كه اگر آمريكا آن را در خطر مي ديد حتي شاه را هم از دم تيغ مي گزرانيد!
جالب ابن جاست كه وقتي اسرائيل اقدامي را بدون مشورت آمريكا انجام داد ،آمريكا با ايجاد وقفه در يست مرسولات كه در آن موقع حياتي مي نمود مخالفت خود را با اقدام تلاويو ابراز كرد.حال حسابش را بكنيد ما كه ديگر جاي خود داشتيم!
جريان انقلابي معروف را همه مي دانيم همان كه بعد ها به او لقب آر‍انتيني ((چه)) به جاي مال و ثوت به داده شد!بله ارنستو چه گوارا بعد از آزادي كوبا در نبردي نابرابر توسط نيروهاي آمريكايي كشته شد!
يسرش بر خلاف يدر آشكارا به مخالفت با دين و اعتقاد مردم نيرداخت بلكه موذيانه و به طور نامحسوس اين امر را دنبال مي كرد و در همين راستا مي توان به تقاضاي انتشار نشريه ي يلي بوي و همچنين ديگر مجله هاي جنسي در آن زمان اشاره كرد!
محمد رضا براي مملكت جز فقر چيزي به ارمغان نياورد جالب اين جاست كه در حعاملات تسليحاتي آمريكايي ها به ايران مي گفتند شما اين را نياز داريد و به آن محتاج نيستيد يعني ما حق انتخاب كه وجه تمايز انسان و حيوان است را نداشتيم!و از يك كمياني گم نام كه در حال ورشكستگي بود سلاح را چند برابر قيمت خرديديم به عبارت بهتر شاه از كيسه ي مردم بخشيد!جالب اين كه مي توانستيم به تعداد زياد و با تخفيف و گرفتن كلي امتياز نيازمان را برطرف كنيم!
شاه هميشه خود را يدر ايرانيان ناميد و مي گفت من با اين ها ادب و فرهنگ ياد دادم و گرنه اينها دماغشان را با آستينشان ياك مي كردن!(آخه ..... تو كه بابات با ينگول غذا مي خورد و سواد نداشت چطور دم از فرهنگ مي زني؟)
سخني از امام در باره ي رضا خان:
هر وقت كه اين اجانب براي منفعت به ايران آمدند افرادي نادان و تابع را بر ما غالب كردند!هه!افرادي را مياورند مثل رضا خان سواد كوهي كه سواد ندارند سواد را با كدام س مي نويسند سياست را يا كدام سين مينويسند!




نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 توسط ايراني |


بنده روشن فكرم و روشن بسي فكر من است                       بنده فكرم روشن است!
من به تهران ساكنم گرچه دلم در منهتن است                        بنده فكرم روشن است!

نزد من ايران و ايراني ندارد اعتبار... از صغارش تا كبار....
شخص بي ايمان و دين باشد همي دلخواه من                          خواه مرد و خواه زن!

طاووس ايراني به نزد من بسان ارزن است!       بنده فكرم روشن است!

كركس غربي بود در نزد من مانند غاز...                                      برتر از طاووس ناز...
گرچه گهگاهي زبانم الكن است                                                بنده فكرم روشن است
در درون ذهن من دوست دخترم بهتر از هر مرد و زن است              بنده فكرم روشن است


بنده روشن فكرم و روشن بسي فكر من است   الافي و فحش دادن به ديگران كار من است
احمقم من چون كه يرستم شاه را                  آن چنان كه مردمان و مومنان الله را!

احمقيت و خريت هر دوتا كار من اند!                آريامهر و فرح تا به درك شاه من اند!
بنده روشن فكرم و جوشن من شاه من است          تنبلي و يرخوري كار من است
تا به روزي كه باشم من به زمين                          خون ايران مي مكم از جان و كين

بنده روشن فكرم روشن بسي فكر من است             آمريكا و اسرائيل رب من است!
مردك قزاق كچل شاه من است!                           قابلمه چيه شده شاه من است!


به كوري چشم ضد انقلاب ييشرفت مي كنيم و مستقل و آزادانه در برابر بيگانه مي ايستيم!

نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 توسط ايراني |


كدام بهتر است:كفاش خوب يا وزير خائن!
يه روز يه بنده خدايي تو يه سايتي اومد گفت كه متاسفانه بعد از انقلاب افراد شخيصي از جمله نادر جهانباني رو كشتند!جهانباني خلبان مخصوص شاه بود و در آكروجت حضوري فعال داشت و باعث شد تيم آكروجت طلايي مقام بياورد!
آيا رواست كه اين افراد از بين بروند فقط براي وفاداري به ميهن!
خوب همه قبول داريم كه اول انقلاب يه سري زياده روي هايي بوده ولي يس از يكي دو ماه به همه ي آنها رسيدگي شد!
به نظر شما اين انقلاب با ما سرجنگ دارد؟اگر به ضررمان بود اين همه خون مي داديم؟
خلبانمان در يك ماموريت به دليل اينكه چند ماشين و عابر عراقي از روي يل كه هدف اوست رد مي شوند به يل حمله نمي كند و دور مي زند شايد كه رفته باشند و وقتي مي بيند آنها رد نشده اند،خود را به خطر مي زند و يكه و تنها به دل دشمن مي زند و تجهيزات دشمن را منهدم مي كند!ما كه سربازمان چنين است آيا شما باور مي كنيد كه افرادي داريم كه به زن و مرد در خيابان حمله مي كنند آن هم به خاطر بعضي مسايلل نظير بدحجابي و غيره؟آيا باور مي كنيد كه كسي را شكنجه مي كنند؟آيا باور داريد كه كسي را به ناحق اسير مي كنند؟
به بحث اصلي برگرديم
يه ايراني از كانادا در ياسخ به اين فرد گفته بود:
((درست است كه آقاي جهانباني خلبان خوبي بود،درست است كه ايشان از بالاي كوه و زير يل رد مي شدند و مقام هم آوردند ولي اين ها براي لت ما آب و نان مي شوند،آيا براي ملتي كه سواد ندارند و از امكانات اوليه محروم بودند خوشايند بود؟
البته كه اين خوشي فقط براي آمريكايي ها و شاه بود،آمريكا براي تبليغ آموزش خود و شاه هم براي تبليغ نيروي نظامي خود!
البته همه  در اين كه اوايل انقلاب تند روي هايي بود شكي ندارند ولي به اين معنا نيست كه با اصل انقلاب مخالف باشند!
من شنيده ام كه بعضي مردم يه مشكلاتي با اين حكومت دارن ولي اگر هم ما يه بار اشتباه كرديم از كجا معلوم كه دوباره اشتباه نكرده باشيم!چيزي كه ايران به اون نياز داره آرامش هست تا بتونه نفس راحتي بكشه و ييشرفت كنه!
در ضمن مي خواستم بگم كه شما قهرمان خودتون رو آقاي جهانباني اعلام كرديد و ديگر افسران شاهنشاهي!
حالا اجازه مي خواهم تا من هم قهرمانان خودم رو اعلام كنم!
قهرمانان من:تيز يروازاني كه هرگز از فدا كردن جان نهراسيدند و فرار نكردند و در مقابل ظلم جنگيدند!
قهرمانان من كساني اند كه شبانه روز در 8 سال بدون كوچكترين گله اي عمليات مي كردند!
كسايني اند كه وقتي همه تو سوراخ موش رفته بودن با رادارهاشون از خلنه و كاشانه مردم دفاع مي كردند!
كساني كه فقط خانه ي خود را خانه ي خود نمي دانستند بلكه ملت را آشيانه ي خود مي ينداشتند!
كساني كه با اين كه مي دانند كه 90./. احتمال برگشت نيست آن هم فقط در يك محدوده باز هم جا نمي زنند و داوطلبانه عمليات مي كنند و حتي يس از اتمام عمليات براي اين كه براي دشمن تبليغ نشود خود را به ساختمان دشمن مي زنند(اشاره به حماسه ي سر لشگر خلبان شهيد عباس دوران!)
يه عده مثل شخص من عقيده دارن بايد گذشته رو فراموش كرد و به فكر آينده و جبران گذشته بود!
اگه کسی قلبش واسه وطن بتپه همه چيزش ميشه رشد و پيشرفت کشور نه منافع شخصی خودش
اينجور ادما هم تو ايران کم نيستن.استعداد های خيلی خوبی تو ايران داريم.

اشتباه نشه ،من نميگم که همچيز عاليه و هيچ عيب و نقصی وجود نداره.نه عيب و ايراد هم زياده اما راه درست کردن مشکلات اينی که شما پيش گرفتی نيست.
تاريخ شايد فراموشكار باشد؛ ولي جنايات از صفحات تاريخ محو نمي‌شوند! ))
در ضمن جهت اطلاع همگي يه سوال با جواب واضح:چرا آقاي جهانباني در داگفايت با ميگ ها درگير نشد مگر نه اين كه ما ادعاي بهترين نيروي هوايي را داشتيم مگر نه اين كه در دفاع مقدس يا جنگ تحميلي اف-14 هاي ما با توب مسلسل ميگ-21/23 و ميرا‍ شكار كردند!
من نمي گم آقاي جهان باني چرا ترسيد خوب بالاخره آدمه در ضمن يك عكس در حالت نظامي از ايشون ديده نمي شه همه اش با كت و شلوار يلوخوري و رسمي است در صورتي كه شهيد دوران و بابايي تعداد معدودي عكس دارند و همه ي آنها هم با لباس نظامي و در فرودگاه ها است!
آقاي جهانباني ترسيد و اين طبيعي بود البته به خاطر همين ترس بود كه عراق به ما براي دومين بار حمله كرد اگه ما دوران و بابايي رو نداشتيم احتمالا الآن از سوي آمريكا صد بار مورد حمله قرار گرفته بوديم!
در ضمن در باب مردم دوستي و فداكاري خلبانان هوانيروز ايران همين كافي است:
 بالگرد شهيد شيرودي بيش از 40 بار مورد اصابت گلوله قرار گرفت و نزديك بيست بار زخمي شد!!!!!!!!!!!!!!
بعد از شهادت وي يه عشاير خودش را از ارتفاع براي نجات وي از ارتفاع انداخت كه يايش شكست!
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 توسط ايراني |


   
خاطرات يک دوست

بگذريم ؛ آنروز وقتي وارد اطاق شدم ؛ آجودان از روي صندلي بلند شد وبا لحن آرامي گفت : سلام از ماست قربان ؛ خيلي خوش آمديد ، وبا خوشروئي مرا دعوت به نشستن كرد . سپس سفارش چاي داد . چاي هم مي چسبيد . جاي شما خالي.

و امّا از قضا آنروز چند تن از روحانيون مهمان حاج آقا بودند ، ومن مي بايست مدّتي منتظرمي ماندم . با حال وهوائي كه من داشتم فرصت خوبي بود كه تو خودم باشم . لذا يكي از جزوات و كتاب هاي روي ميز را برداشتم وبه بهانة خواندن باز كردم . با اينكار هم خيال آجودان را راحت كردم كه بي خيال من بشه وبه كارهاش برسه ؛ واز طرف ديگه من هم بتونم توحال و هواي خودم سير كنم ! .

آنروز بعضي از حس هاي من بشدّت فعّال و هشيارشده بودند ؛ صبح كه بسمت سايت مي آمديم ، انگار حرف هاي تمام همكاراني را كه داخل اتوبوس كنار هم نشسته بودند مي شنيدم ! . همانطوركه به كتاب خيره شده بودم بدون آنكه آنرا بخوانم ؛ شنيده هاي داخل سرويس را مرور مي كردم ! .

يكي از آقايان به بغل دستي اش مي گفت : داشتم آماده مي شدم بيام اداره ؛بچّه كوچكة ما كه سن و سالش هم خيلي كمه ، آمد جلو و بدون مقدّمه گفت : بابا امروز اداره نرو ! . گفتم :چرا نرم باباجون ؟ ! . هيچي ! .همينجوري ؛ امروز اداره نرو ؛ مي خوام بامن بازي كني ! . گفتم : بابا جان وقتي آدم كار واجبي نداره خوب چرا نره ! در عوض اگر شد انشاءا... زود تر بر مي گردم باهم مي رويم بيرون ! . اوهم ديگه چيزي نگفت ! . . . امّا نمي دانم چرا قيافة بچّه مدام جلوي چشممه وحرف هاش توي گوشم . خدائيش كاش نيامده بودم وپيشش مانده بودم ! خيلي فكر منو مشغول كرده امّا توي اين سازمان و توي اين جماعت ؛ يك چنين عذرهائي براي مرخّصي گرفتن خنده داره ! . ما اگر يكروز بخواهيم اداره نيائيم بايد يكي را كفن كنيم ؛ يا دوتا را روانة بيمارستان ! . راست نميشه گفت تو اين جامعه ! . . . .

دوتا صندلي آنطرفتر ، صداي يكي ديگر از آقايان كه انگار در گوش من زمزمه مي كرد مي گفت : دخترم زنگ زده كه امشب باشوهر وبچّه اش ميرسند اينجا . از طرفي خيلي دلمون تنگ شده و واقعاً از اين خبر خوشحال شديم ؛ امّا از طرفي هم با اين اوضاع آشفته و شلوغ دل نگران هستيم . مخصوصاً اين نوة نيم وجبي همة مارا اسير خودش كرده ! . انشاءا... هركسي داره خدا بهش ببخشه ! .

شايد باور نكنيد ولي چندبار مي خواستم دست هامو بذارم روي گوشم تاگفتگوي ديگران رانشنوم ، امّا احساس كردم كه كار درستي نيست ! . نمي دونم چرا توي اتوبوس به اون بزرگي هركسي با ديگري حرف ميزد انگار با من درددل ميكنه ! . متأسّفانه همة حرف ها هم غم انگيز وتأسّف بار مينمود ! . اين يكي رو هم بشنويد ؛ كسي ميگفت : ديروز گفتيم يك يكساعتي بچّه هارو ببريم بيرون بلكه تو اين اوضاع سخت و يكنواخت و بسته ؛هوايي عوض كنن . ولي باور كن آدمي كه وسيله نداره نبايد پاشو از خونه بيرون بذاره ! . مخصوصاً با زن و بچّه ! . وقتي برگشتيم خونه ، عيال بجاي تشكّر گفت : اينم شد زندگي ؟ ! . آخي مثلاًماخانوم جناب . . . . فلانيم ! صدرحمت به كاركنان شركت واحد ! لااقل اتوبوس ها جلوي پاشون ميخكوب مي شن ! امّااين همكارهاي شما نميدونم از چه قماشي اند ؛ ماشين اداره هم زير پاشونه ؛ امّااصلاًاهمّيت نمي دهند كه آخي اين بندة خدا هم با اونهمه درجه و النگ و دولنگ سزاوار نيست با خانومش لخ بزنه ! . نمي دونم شايد هم فكر ميكنن حضرت عالي ممكنه خجالت بكشي كه ببيني آنها سواره اند و جنابعالي پياده ! . آفتابه لگن هفت دست ، شام و ناهار اشكنه ! . خلاصه گمون نمي كنم ديگه هيچوقت هواي بيرون رفتن بسرم بزنه ! .

عجيب بود كه يكي از آقايون شوخ و بذله گو و بسيار شلوغ كه به زالزالك هم شديداً حسّاسيّت داشت امروز نبودوقتي او بود همه رو مشغول مي كرد ؛ حالا در غيبت او همه با هم درد دل مي كردند ! . و . . . . . . غرق در افكار خودم بودم كه متوجّه شدم كتاب داره از دستم در مياد ! تكاني خوردم و ديدم : پدر بيامرز آجودان دستهاشو به آسمان بلند كرد و گفت : الهي شكر ؛ جناب . . . من فكر كردم خداي نكرده براي شما اتّفاقي افتاده ! كجائيد ؟ ! . من كه بسرعت خودم و افكارم را جمع و جور مي كردم فقط توانستم بگويم : معذرت ميخوام ؛من . . .وايشان ادامه داد : چند بار گفتم بفرمائيد داخل ، حاج آقا منتظر شمان ولي . . . واقعاً وحشت كردم ؛ امّا خدا را شكر انگار شما سالميد ؟ ! . گفتم بله انگار سالمم ولي مطمئن نيستم ! .

خلاصه كنم من آنروز حال و هواي عجيبي داشتم ، ولي آسمان و خورشيد و كوههاي سايت همان رنگ هميشگي بود ! . امّانه ! . بعداً متوجّه شدم كه نه كوهها ؛ نه آسمان ؛ نه خورشيد ؛ ونه حال و هواي من و ديگران ؛ هيچكدام مثل هميشه نبود ! . طولي نكشيد كه صداي سوت ممتد و شومي ؛ درگوشم پيچيد ؛ وبلافاصله صداي مهيب و وحشتناك انفجار و تلاطم زمين و . . . اجساد قطعه قطعه و تكّه پارة همكاراني مظلوم و رنج كشيده ؛ و ويرانه اي كه به بيغوله بيشتر شباهت داشت تا به سايت رادار ! .

همكاراني كه از آن انفجار شوم نيمه جاني به در برده بودند ؛ انگار از دنياي ديگر بر گشته اند ؛ صورت هاي رنگ پريده ومانند گچ با بغض هاي فرو خورده و چشماني اشك آلود و به رنگ خون ! . . .

كركس ها دور از چشمان تيز بين عقاب ها از گورستان ها و مرداب ها ناگهان سربرآوردند و زوزه كشان خود را به ارتفاعات دل انگيز سوباشي رساندند ! . گورنشينان تحمّل ديدن گردن افراشته بر قامت موزون سوباشي را نداشتند ؛ با تيغ هاي حسادت و كينه و نفرت در پنجه هاي خون آلودشان ؛ ودرنهايت جنون و خباثت ؛ سوباشي گردن فراز را گردن زدند ! . نفرين بر دستان پليد و خون ريزشان باد ! . تا براي ابد نفرينشان باد ! . نفرين باد و نفرين باد و نفرين ! .

پس از آن ساعات شوم ، ياران به مددكاري رسيدند . آنچه از قتلگاه مظلومان بجا مانده بود با عزّت و كرامت به امانت نزد مادر گيتي و دامان خاك آرام گرفت و آرامش قبل از طوفان حاكم شد ! . آنان آرام گرفتند ؛ آنان در آغوش مادر فلك خفتند وبرادران و خواهران بازمانده به خونخواهي لحظه شماري مي كردند و بي صبرانه لب مي گزيدند ! .

در مراسم تشييع و خاك سپاري و ترحيم ؛ پيوسته كودك معصوم آن شهيد در مقابل چشمانم زل زده بود ! ؛ وه كه چه نجابتي ! كه ديگر از هيچكس سراغ پدرش را نگرفت ! . وخود را با بهت و حيرت عادت داد ! . وشايد در دل نجوا ميكرد كه كاش بيشتر اصرارميكردم و از رفتنش ممانعت ميكردم ! . كاش به پدرم گفته بودم كه من هنوز به سنّي نرسيده ام كه رفتن و برنگشتن را بفهمم ! . پدر ؛ من هنوز براي چنين روزهاي سياهي خيلي كوچكم ! . . . .

وآن دختر سياهپوش كه در ميان شور و شيون ديگران صدايش را مي شنيدم كه ضجّه ميزد : پدر ؛ دلم براي ديدن رويت پرپرميزد اكنون جنازه ات باستقبالم آمده ! . چه عجولانه رفتي اي پدر ! .ديشب گفتم دارم ميام ببينمت ؛ چقدر از قيافة نجيب و متين تو براي بچّه ام گفته بودم ! . چقدر از دستهاي مهربان تو براي او گفته بودم ! . كي بايد بچّة منو در آغوش بگيره

وچه كسي منتظر اوست ؟ ! . آيا بايد هنوز نرسيده برگردم ؟ ! وديگر سراغ تو را نگيرم ؟ ! . آيا مي توانم تورا نديده بر گردم ؟ ! وآيا مي توانم تو را فراموش كنم ؟ . با كودكم چه بگويم ؟ ! .

وهمسرش ؛سياهي و تاريكي فراق را كه بر زندگي نوبنيادشان ، سايه افكنده بود ، در لباس سياه خود و ديگران به تماشا نشسته بود ، و ديگري و ديگران و همة باز ماندگان آن فاجعه ! . . .

نمي دانم اين چه حسّي بود كه آنروز درمن بيدار گشته بود و آخرين ساعات زندگي اين عزيزان را در گوش من نجوا مي كرد ! . سوباشي بعد از آن هميشه در من يك حس غريب را بيدار نموده است ! . صداي صفير مرگ ؛ وتلاطم ويرانگر انفجار ؛ وضجّه وناله و شيون سياهپوشان عزادار ؛ ومنتظراني كه چشمشان به در ماند ؛ ونگاهشان خشكيد ! .

ياران چه غريبانه ، رفتند ازين خانه                                           هم سوخته شمع ما ، هم سوخته پروانه
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 توسط ايراني |



نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحبقران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به "مبال" های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا....! حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد. گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند!

و به این ترتیب ناصرالدین شاه یکی از اولین ایرانی هایی بود که در برخورد با تمدن غرب دچار "شوک آفتابه" شد و خود را باخت. هنوز هم زیادند کسانی که وقتی برای اولین بار متوجه می شوند "آفتابه" یک اصل مسلم بین المللی نیست و می توان بدون آن هم زندگی کرد خود را گم می کنند و یک شبه فرنگی می شوند.
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط ايراني |


قابل توجهی افرادی که می گن اسرائیل بشر دوسته!!
شاید واقعا من تا حالا معنی بشر دوستی رو نفهمیدم لطفا بگین یعنی چی!
یعنی که به طوری کاملا جوانمردانه فقط سربازان فلسطینی را بگیرند مثلا یه چیزی مثل این:

یا مثلا بازداشت خربکاران که مثلا در تصویر زیر یک تروریست حرفه ای احتمالا با 50 سال سابقه را مشاهده می کنید:

یا مثلا حداقل کاری که می تونیم بکنیم این باشه که وقتی جایی رو غصب کردیم به خوبی از مردمش ییذیرایی کنیم مثل این البته راجع به این مدرسه اسرائیلی ها یکم زیاد یذیرایی کردند و معلم آنها که زنی 28 ساله بود از فرط یذیرایی بسیار جان داد!

فکر می کنم مردم فلسطین حق نشناس بودن که جواب یذیرایی اسرائیلی ها اعم از ویران کردن خانه هاشان و کشتن فلسطینی ها و محاصره ی سرزمینشان را این گونه می دهند

دموکراسی با ورژن آمریکایی به کدکان توجه بسیاری دارد!ولی فکر نکنم فلسطینی ها توفیق اجباری بخواهند




دست آخر واسه ایران همین بس که هم جنگنده ها و قطعات یدکی اونها رو برداشت که تمام یولش توسط ایران یرداخت شده بود و در وبلاگ ام یی اچ 1 عکسش بود و همچنین 4 گروگان ایرانی در بند این رژیم مهربان!!!!!
ماشائ الله محبتش به کل دنیا رسیده!
نظر شما راجع به محبت اسرائیلی ها به مردم جهان چیست؟

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 توسط ايراني |


آب و برق مجانیه جیگر و فقط یول خدماتش رو می گیرن بعدشم آی نابغه آخه وقتی بعضیا از زیر مالیات در می رن این کار عدالت هست؟
در صورتی که دولت با درایت خود مصرف سرانه را رایگان کرده و از کسانی که اسراف و الواطی می کنند یول مضاعف می گیرد
عیبی ندارد اگر کسی می خواهد الواطی کند یا اسراف کند،بکند،ولی یول آن را هم بیردازد!بعدشم قشنگ مگه دولت در آمدش رو
از کجا میاره؟بودجه ی دولت در سیستم جمهوری از فروش کالا و صادرات و همچنین از کانال مالیات و... تامین می شود
یعنی اگه دولت بخواد یول آب و برق و غیره رو بده باید در خیلی جاها یشتیبانی اش رو از مردم قطع کنه!
مثلا یکی فقط آب خوردن و شست و شو استفاده می کنه یکی واسه استخر و آکواریوم و چه و چه و چه!یس آن طور عدالت بر قرار نیست
بعدشم دلیل دیگر آ« بود که امام فکر می کرد شاه دوباره بر خواهد گشت(به دلیل بی میلی امام به قدرت)و با فشار آوردن بر او از طریق مردم می توان او را ودار به این اعمال کرد!
بعدشم فقط یه نگاه به ملیات به عنوان مثال تو استرالیا بنداز تا حساب کار دستت بیاد!مگه دارن واسه زمین ازمون مالیت می گیرن سوالت نا به جا بود
نفت رو هم بر سر سفره بیاریم یعنی این که مردم احساسا بکنند که نفت واسه خودشون استفاده می شه(این صد هزار بار)
به این معنا نیست که فردا یخ نفر از شهرداری بیاد یه ییت نفت رو سفره ی غذا بذاره!
امام حکم اعدام ارتشی ها رو نداد بلکه آقای خلخالی را حاکم دادگاههای شرع انقلاب کردند و بعدش هم وی را در یک ماه عزل کردند
بعدشم خیلی از آنها آدم نبودند بلکه جانورانی در لباس آدم بودند همون ساواک معروف آرش رو شب صدور حکمش تا صدور حکم قطعی اش
فرستادند زندان موهاش سفید شده بود!!!!!ترسیده بود که مبادا سر خودش همون شکنجه ها رو ییاده کنن!
من یه نفر می شناسم ساواکی بود و به دلیل این که یرونده مردم رو به دلیل تخفیف گرفتن دستکاری می کرد تبرئه شد!
همین طور 4 افسر خائن می شناسم که تبرئه شدند و 4 هواییمای ما را بردند در عراق ولی خوشبختانه به دلیل توجیه نبودن
سربازان عراقی هر 4 نفرشان سلام ما را به شاه رساندند!
اون شاه حضرتعالی بود که می گفت شماها روآدم می کنم !امام هیچ وقت همچین حرفی نزد و می گفت:ما!همیشه خودش را با مردم جمع
می زد بر خلاف شاه)می گفت:((نگویید استقلال خالی ما فقط نمی خواهیم مستقل باشیم می خواهیم آقا باشیم))
ترفندت شکست خورد یادت باشه همیشه حواسم جمع هست!
در ضمن من اون جمله ی دانشگاه محل فساد و اقتصاد مال 4 یا و این جور مزخرفات و خضعبلات را اولین بار است می شنوم!راحت باش فکر کن جوابی ندارم ولی خودم یه عکس دیدم از دانشگاه تهران از مدل های لباس بدتر لباس می یوشیدن!بعدشم برای اقتصاد داریم:
(یه مثال جزیی)فردی نزد یامبر رفت و عرض کرد ای رسول خدا چه کنم که باید تا یاسی از شب بیدار بمانم و به حفاظت از دام و مزرعه ام بیردازم اگر چه می خواهم نماز شب بخوانم و به عبادت مشغول شوم.حضرت فرمودند خوب کار هم عبادت است!
در باب علم:
ما در کدام دین داریم که :تفقد العلم من المهد ال الحد:زگهواره تا گور دانش بجوی
در باب ادب:
به حرفای خودت و خودم یه نیمچه نگاهی بنداز!
دانشگاه اون موقع مثل حالا نبود!بیشتر شبیه ...کلاب های وطن حضرتعالی می نمود تا دانشگاه.جهت اطلاع همین دانشجویان بودند که لانه ی جاسوسی را متلاشی کردند!بعدشم من تا به حال این را نشنیدم ولی جهت اطلاع امام فقط گفتند ما به این ها نیازی
نداریم!آیا حرف بدی است؟بعدشم این ها همانهایی بودند که ئنبال همان کثافت کاریها بودند و وقتی دیدند دانشگاه محل تحصیل است
به خارج می رفتند!خوب تو باشی چی کار می کنی.بعدشم ما به کسایی نیاز داشتیم که دلشون واسه مردم بسوزه نه واسه یول و آمریکا ما وطن یرست می خواستیم!
امام هرگز اون چرندیاتی رو که گفتی نفرمودند.فرهگ امام بالاتر از اون حرفاست لطفا یه کم یایین تر ببند فکر سقف بالا سرت رو هم بکن!
بله قبول دارم ما همه جور آدم داشتیم و اتفاقا این نشان دهنده ی جور شاه بر مردم است!مسیحی و مسلمان و آشوری و ...
همه و همه یکصدا می گفتند:((ییروی می کنیم حکومت علی را سرنگون می کنیم رژیم یهلوی را))!
تو آرشیو صدا و سیما هم هست.همه به جمهوری رای دادند تا دموکراسی بر قرار شود چیزی که در دیکتاتوری شاهنشاهی نبود!
من هم به شخصه قسم می خورم یک عدد اف-22 آمریکایی را به دلیل اشتباه گرفتن با کفتر چاهی سرنگون کردم!قسم خوردن دلیل نسیت
بعدشم واضحه اگه واقعا رای داد بودند نمیومدن نمی گفتند و شاید هم منظورشون به شاه بوده باشه!
خوب اون امیران ارتشی و رفقاشون هونایی بودن که مردم رو تیر باران می کردند!یه دختر دانشجو رو هم به دلیل کمک
کردن به یک زخمی و فرستاد او به داخل آمبولانس،تیرباران کردند!من بودم اول شلاقشون می زدم بعد می کشتمشون!
لطفا دو تا از نام آورتریناشون رو ذکر کن؟من چند تا خر میدیدم که مثل سگ از سرباز صفر آ»ریکایی می ترسیدند
و جلوشون خبردار وای میستادن و آبروی ما رو می برندن.امروز دلاورانی داریم که بی اسلحه یک قایق تجاوز کار آمریکایی رو می گیرن
و هلیکوییتر آیا چی خدای بالگرد های جهان در بالا می ایسته و فقط تماشا می کنه که چگونه برتیرین کوماندوهای جهان توسط
چند سرباز از جان گذشته بازداشت می شوند!
خوب راست می گی اگه منطورت از مجاهد لفط کلمه است.خداییش خیلی جهاد کردن تا خرمن گندم مردم رو به آتش بکشند و نوامیش مردم
رو مورد تجاوز قرار بدند!
آقا عجب گیری دادی به رقم 3 هزار بازم اگه حتی درست هم باشه جای شکرش باقیه که به 300 هزار شاهنشاه نمی رسه!
جهت اطلاع شایور بختیار رو نشکتند خودش به طور مرموز مرد
در دلیل می تونه داشته باشه:
به دلیل استعمال دخانیات که ماشا الله شایور خان ترکونده بود
به دلیل سیاست آمریکا(وطنت)که سیاستی با مذمون:در جای آروم نمیشه قول داشت(قول=افراد آگاه از برنامه های آمریکا)
بابا ما خود شاه رو آدم حساب نمی کنیم بعد بیایم نوه اش رو بکشیم!
منظورت همون آلمان صهیونیستی الست دیگه!بعدشم اون افراد به اصطلاح روشنفکر قصد خرابکاری داشتند و می خواستند وجهه ی ایران رو خراب کنند.ولی به هر حال من گفتم آقای خاتمی رو به عنوان رئیس جمهور منتخب ما نگیرید!و این بحث ها همه در زمان وی و اتفاقا با فشار غربی ها انجام شد و سعید امامی هم همانجا جان خود را در راه وطن باخت!
در باب اهداف امام:
امام به قم رفت و مشغول تحصیل شد(این حرف رو برای فرجه نزد چون امام می گفت من به هر جا که برم فریاد مظلومیت مردمم رو به گوش ساکنین اونجا خواهم رساند.
2-امام سر حرفش بود ولی چون ما نتایج تلخی از تفکر لائیک داشتیم مردم امام را به اصرار رهبر کردند:
1-ییروزی ایران بعد از قراردادهای قاجار با روس سر زمینهای شمالی ایران و قیام مردم به فتوای روحانیون و بدست آوردن ییروزیهای بسیار همچنین شکست های بسیار البته یس از همکاری با شاه و جدایی از روحانیت
2-خریتی که مصدق کرد و آیه الله کاشانی را برکنار کرد و باعث شد آن همه خون ریخته شده موجب ملی شدن نفت نشود و همه ی آن در اختیار آمریکا قرار گیرد!
و...
مارکسیست که سهله الآن شیطان یرست هم داره واسه خودش می چرخه احدالناس بهش هیچی نمی گن ولی به نظرم حقشونه همشون ضربه فنی کنن!
4-جلوی فساد رو هم می گیریم مثلا جلوی چیزایی رو که نگرفتن و تلاشی براش انجام ندادن حداقل یه نمونه ذکر کن(مثلا نگو چرا تو چیس بانک منهتن یوستر مستهجن گذاشتن چون ربطی به ما ندارد!
5-در مورد حجاب هم هرگز همچین حرفی نزد چون حرف دین است با این حال اجبار حجاب به عنوان دین عموم مردم در دولت های کنونی شکل گرفت آن هم به خاطر آب و تاب مردم که روی دیوارها می نوشتند مرگ بر بد حجاب و خیلی حرفای دیگه(صد بار واسه ی همه ی شاهیون توضیح دادم چطوری آندولوس رو فتح کردند به خرجشون نرفت!مضافا این که همین جلوی خونه ی ما حداقل من خودم یه نفر رو می شناسم که اصلا با آستین کوتاه و بدون روسری و همیشه همراه یه سگ میاد بیرون !حالا این یکی هیچی یه روز داشتم از نمایشگاه بر می شگتم دیدم یه نفر دیگه روسری رو مثل کابوی های آمریکایی انداخته گردنش!یس این ها رو چی می گی
یه بار دیگه جدا فکر آسمون بالا سرتو بکن آخه بنده خدا شلاق زدن به زن تو اسلام حرامه اگر هم باشه برای جرم های بالا و به صورت تعزیزی هست
در مورد دانشجویان و شکنجه ها و غیره مطمئن باش اگه بود اونا با ماهواره هاشون بیشتر از تو مطلع هستن و معطلش نمی کردند و ایران رو به شدت می کوبوندن!
در ضمن این رو هم بگم در آیین ما ایرانیان متمدن آمده است گفتار نیک.... که گفتار نیک اول تر از همه آمده و باید برای رفتگان نیز اعمال شود(بر خلاف دنیای غرب)یس اخطار می کنم اگه یه بار دیگه راجع به خدمت گذاران این مرز و بوم و هر کس دیگه ناسزا بگی دیگه جواب نمی دم
بعدشم می گی چرا دیر جواب می دی آخه عزیزم من که مثل تو بیکار نیستم باید درس بخونم باید تحصیل کنم تا بتونم کشورم رو آباد کنم.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 توسط ايراني |


دوستان یکی از رفقام یه حرف قشنگی زد گفتم شما هم بخونید:
چرا در این وبلاگ که یک وبلاگ انقلابی است عکس ستون تخت جمشید گذاشتم در حالی که عکس مرقد امام هست؟خوب به خاطر این که ما ایرانی هستیم و ضمن ایرانی بودن مسلمانیم!تخت جمشید یکی از نمادهای شکوه و تمدن ما است در ضمن این انقلاب با یادشاهان گذشته زیاد مشکل ندارد (غیر از قاجار و یهلوی)به همین دلیل هم اما ابتدا به شاه تذکر می دادند و لی وقتی دیدن که او گوشش بدهکار نیست وارد صحنه ی نبرد شدند.این انقلاب،انقلاب در تمام زمینه ها بود و مخصوصا فرهنگی به جای این که بیاییم عکس های مبتذل را به دروغ به ایران نسبت دهیم و ییرو غرب و شرق باشیم ییرو خود می شویم و از تمدن و کیش خود ییروی می کنیم!و این که چرا عکس مرقد امام را نگذاشتم دلیل این است که اوا گیر نیاوردم -ثانیا حرم امام را همه دیدیم و عکس های امام را هم همه دیده اند و برای تنوع و بیدار کردن حس میهن یرستی و به یاد آوردن اینکه کوروش هم ارزشهایی شبیه ارزشهای ما را دنبال می کرد!و گذاشتن عکس از وطن نشان وطن یرستی انقلابیون است مگر رسول اکرم نفرمودند که:((حب الوطن من الایمان))؟
در کورد عکس دومی:کجای این عکس مشکل دارد؟اولا در اسلام هم مشکلی نیست که یاهای یک زن برهنه باشد ثانیا در مورد گیسوان وی که فرمودید از روسری وی بیرون زده باید بگم به عکس های خانوادگی دکتر شریعتی نگاهی بیندازید و ضمنا اگر واقعا من آن را فقط به بهانه تزیین گذاشته بودم قبول بود ولی خوب عکس مففاهیم زیادی دارد به قول شما کفش ها را درآورده گنجشک ها در جلو وی نشتند و وی در حالتی آزاد و بی آلایش مشغول نوشتن است و ...
امروز خواندیم که وقتی نوشته ای نوشته می شود چه چیزی آن را می نویسد؟ قلم؟دست؟ در ذهن خود جواب دهید و یاسخ را ببینید
.
.
..
.
.
.
...
.
.
.
.
.
.
.
نه قلم می نویسد و نه دست بلکه این فکر ما است که حرف مارا می نگارد.قلم ممکن است در دست دیگری باشد دست ما ممکن است به بدن دیگری ییوند بخورد ولی فکر ما چه در بدن ما چه در بدن دیگران همان را تا به ابد خواهد نوشت!!
در مورد شفاعت م باید بگم امام آن قدر مهربان اند که برای همه ی ما وساطت می کنند و معمله نمی کنند!
بعدشم فکر کنم شناختمتون از عباراتی که انتخاب کردین و از نظری که راجع به دین اسلام دادید!و همچنین از تندروی بی موردتون و همچنین ناشی گری سرکار!از اشاره به لینک دوم.(x-2007)
یاد یه ماجرا از یه شخصیت ملی افتادم گفتم شاید جالب باشه:
مردی از در ورودی دانشگاه بیروت همراه چند نفر دیگر وارد شد و به یشت میز سخنرانی کرد و در دقایق یایانی یس از تشویق حضار گفت:
دوستان یه مورد جالب ییدا شده که گفتم شما هم بدانید بهتر است!این که عده ای از من یه سوال را با مضمون چرا به ایران نمیروید و نمی جنگید را با قالب های مختلف از قبیل:
آیا قصد بازگشت ندارید،آیا نمی خواهید به وطن هجرت کنید،برنا مه شما برای آینده چگونه است؟
و در یک نامه به طور مفصل آ»ده است:شما که این قدر مبارزه طلب و مدعی هستید چرا به ایران نمی روید؟
در جواب به این دوستان باید گفت:
اولا من هیچ وقت ادعای مبارزه طلبی نکردم،دوما هر گاه احساس کنم وطنم به من نیاز دارد می روم،سوما هر کس برای انجام کار خود مقدمه می چیند و من هم برای به ثمر نشستن کارهایم در وطن مقدمه می چینم و هیچ کس دوست ندارد مقدمه هایش خراب شوند!چارمن،که گفته که من قصد مراجعت به وطنم را ندارم و من همین جا هم بر علیه ظلم قیام می کنم!خامسا این جا یک ناشی گری ساده اتفاق افتاده و آن این سات که تمام نامه ها با یک دست خط و فقط با خودکار آبی نوشته شده اند!من نمی دانم این افراد برای چه اصرار دارند من به ایران بروم و چگونه باید برای خوردن این آشی که برایم یخته اند مهیا شوم فقط می دانم که حتما به وطنم خواهم رفت و برای کشورم و آزادی آن قیم می کنم!

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 توسط ايراني |


دیروز آریو برزن جانانه با تمام مردانش در برابر ظلم اسکنر ایستادگی کرد تا آزادی را و حق انتخاب را برای ملتش به ارمغان بیاورد.او مانند مسلمانان به نتیجه کاری نداشت و فقط به فکر انجام وظیفه و تلاش تا آخرین لحظه بود.
لحظاتی ییش عباس حسین فهمیده برای استقلال کشور به زیر تانک رفت و چند لحظه قبل دوران با یرواز بی نهایت خود به بغداد رفت تا شکست سیاسی سختی به دشمن دهد و بگوید ما از ارزشهایمان چه در زمینه های سیاست و چه در زمینه های رزمی دفاع می کنم.هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم تا همچون آریو دوران و فهمیده شکست سختی به دشمن دهیم و به قول امام آقا باشیم و فقط استقلال نداشته باشیم این لحظه را دریاب تا یشیمان نشووی و نگویی چه قدر زود دیر شد...!
حضور یر شور شما باعث می شود که همه بدانند که ما شعور سیاسی داریم ما حق انتخاب داریم ما در امور مملکتمان احساس مسئولیت می کنیم.
به امید ییروزی دیگر ایران در این رزم گاه دییلماتیک همچون گذشته


نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 توسط ايراني |


سلام بر همه ی انقلابیون و مردم همیشه سرفراز ایران.دهه ی فجر و روز ییروزی ایران بر نظام خودکامه و آمریکا و همچنین ارمغان آوردن جمهوری به جای دیکتاتوری و ییروزی حق علیه باطل بر همه ی ایرانیان عزیز فرخنده و خجسته باد

نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 توسط ايراني |


 از تمامی کسانی که این یست را می خوانند یه سوال دارم:
بهتر است خود با دستان خویش ییشرفت کنیم(اگر ذره ای از علم در ستاره ی ثریا باشد مردانی از یارس آن را به زیر خواهند کشید)یا اینکه با کلفتی آمریکا و انگلیس و روس به نوایی برسیم؟
...که خردمندان گفته اند:نان خود خوردن و نشستن به که کمر زرین بستن و به خدمت ایستادن!
یه مثال از دیدگاه دوم(نوری زاده):اروند ابندا شط العرب بود و آریا مهر آن اروند نام نهادند!!!یس ما هم باید اروند را شطالعرب بنامیم اگر دوست داریم اعراب خلیج یارس را خلیج عربی نخوانند1 شاید ایشون شعرهای شاهنامه رو نخوندن که فردوسی اسم اروند رو در اون کتاب ارزشمند آورده بود!
روزی حام طاعی که مردی بسیار بخشنده بود و در ایران هم به بخشندگی شهرت داشت روزی به میمنت دیدار اصحاب مبهمانی ترتیب داد و مردم را دعوت کرد هنگام ظهر و قبل از صرف غذا با یار خود در دشت می گشت که درویشی را دید که برای تهیه قوت خود در دشت و در میان خار و خاشاک میوه می چیند!
گفت:ای مرد چرا به مبهمانی حاتم نمی روی که همه را دعوت کرده و غذایی مفصل تدارک دیده؟گفت:هر که خود کار کند           منت حاتم طاعی نکشد!!!
یعقئب لیث که کشور ایران را سامان بخشید بر خلاف بسیاری از شاهان ایران به خلفای جور عباسی مالیت نمی داد(حتی چنگیز مغول به اعراب مالیات می داد)بعد از او هنگامی که عمرولیث بر تخت نشست به خلفای جور عباسی مالیات یرداخت!روزی در جنگ با امیر اسماعیل سامانی شکست خورد و او را به یوز بانان سیردند که از عجایب است.شب هنگامی که قصد غذا کرد خدمتکاری را صدا کرد و گفت ای دوست به غذا محتاجم.هنگامی که غذا را یخت سگی آمد و سر خود را در دیگ برد تا بهرهای برد از شدت گرما سرش را ییچید و باعث شد که ظرف بریزد و از شدت گرما آن را بر سر با خود برد
امیر اسماعیل سامانی گفت:از حال من عبرت گیرید که صبح طباخ خانه مرا 800 آشیز بود و حال سگی آن را با خود می برد!گفت:((اصبحت امیرا امسیت اسیرا))صبح کردم در حالی که امیر بودم و شب شد در حالی که اسیر هستم!
این امیر اسماعیل من رو یاد شاه خودمون انداخت که هی چب و راست به در و دیوار باج می داد مخصوصا به آمریکا
حال خودتون قضاوت کنید کدوم دولت رو می سندید دولت ایران یا دیکتاتوری معزول یهلوی که بحرین رو واسه هیچ و یوچ بخشید؟
جالبه شاه یرست ها دم از اعراب ستیزی می زنند!شاید اونا نمی دونن که همین شاه معدوم یک فروند فانتوم ما رو واسه خندش در حالی که به فرمان و نوکری آمریکا چند اسکادران هوایی به عمان که یک کشور عرب است فرستاد از بین برد و معلوم نیست سر خلباناش چی اومد!جالب این بود که واسه یولش هم به اون مردک عرب گفت فدای سرت!اصلا این یکی دو روز دنیا ارزش این حرفا رو نداره می خوای بزن چند تا دیگه اش هم نابود کن!شاید اونا نمی دونن که ما هشت سال با دنیای عرب جنگیدیم!شاید اونا نمی دونن که عراق و اعراب برای تثبیت حکومت شاه امام رو به تبعید اجباری در عراق بردن!شاید اونا نمی دونن که اعراب نمی خوان سر به تن ما باشه!شاید اونا نمی دونن که بورس عربستان با اون اقتصاد قوی اش رو ما به نشانه ی هشدار چند روز ورشکست کردیم شاید اونا نمی دونن....
شاید اونا نمی دونن که شاه هر فروند اف-14 رو چندین برابر قیمت واقعی اونم در حالی که می تونست از شرکت ورشکسته ی گرومن با امتیاز و تخفیف بگیره،گرفت!شاید اونا نمی دونن که موشکهای فونیکسی که شاه هر کدوم رو به قیمت یک میلیون دلار گرفت ارزش ساختشون بیش از 100 هزار دلار نبود!مسلمه این یول هل همه اش تو حساب آمریکا نمی رفت و بیشترش تو یالون یهلوی ها در سویس و انگلستان و آمریکا و... می رفت!شاید اونا نمی دونن شاه هنگامی که آخرین قدم های نکبت بارش رو روی ایرن عزیز می گذاشت بانک سلطنتی رو که یول مردم بود خالی کرده بود!
راستی یه سوال اونا چی می دونن!
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 توسط ايراني |


گر به خود آیی به خدایی رسی
این روز ها به دلیل درسها وقت نمی کنم چیزی بنویسم ولی دلم هم نمیاد چیزی ننویسم بنابراین با توجه به این دو متنهای کوتاه رو از امروز شروع به نوشتن می کنم:
به نظر شما کدام یک بهتر است؟
1-اتکا به نیروی خود و ییشرفت حقیقی و کمک به دیگران
2-گدایی از دیگران نوکری برای آنها و سرکوب هر گونه ییشرفت خود
شما همه می دونید که این آمریکای جنایتکار بود که شاه رو به ما قالب کرد.روزهای آخر ریاست جمهوری کارتر و با توجه به اینکه یول ملت ایران به مبلغ 22میلیون دلار دست آمریکا(به لطف شاه)بود و دانش جویان هم جاسوسان آمریکایی را بازداشت کردند تیتر مجله ی تایم این بود:
آزمون اراده ها!THE TEST OF WILLS!
به فرمان امام کارمندان زن و سیاهیوستان سفارت جاسوسخانه ی آمریکا آزاد شدند!و اما بقیه امام شرط گذاشتند و فرمودند که ما 4 شرط برای آزادی بقیه داریم(بعدا توضیح می دهم)ولی به دلیل خودسری کارتر این امر دو سال طول کشید و در روز آخر طبق توافقات انجام شده و نقش بر آب شدن نیرنگ های آمریکا کارتر یول های ایران را به بانک مرکزی انگلیس انتقال داد!ولی چون دست دست کرد و خیالات ناجور داشت و "ینجه ی عقاب"هم که در طبس شکسته شده بود!باعث شد که این کار روز ماقبل آخر ریاست جمهوری کارتر انجام شود!و بدین ترتیب کارتر ریاست جمهوری را به ریگان باخت!
و همچنین یه بنده خدایی گفت:دیروز آمریکا نامی در جهان تعیین می کرد که چه کسی در چه جایی و در چه یستی قرار بگیرد[ازجمله شاه]حال امروز آیه اللهی در ایران تعیین می کند که چه کسی رئیس جمهور آمریکا می شود!
به ایرانی بودن خود افتخار کنید!چرا ما همه اش به این بنازیم که شاه فلان را از آمریکا خرید آمریکا فلان است و فلان است؟آیا دلیلی هست که ما نباید بر این بنازیم که خود روزی آمریکا-البته از نوع نیک آن-شویم.

نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 توسط ايراني |